![]() |
![]() |
|
| شعر |
|
سلام..
بالاخره برگشتم.. ولی با یه غمی.. که ای کاش اینجوری نمیومدم..!! پست بعدیمو راجع به همون مینویسم..
دوباره باز شدم تنها روونه میون کوچه های غم گرفته میرم اروم بگیرم ، کاش بتونم تو شهری که هواش ماتم گرفته ¤ ¤ ¤ یه بغضه تو گلوی اسمونش پرِ درده دل پیر و جوونش ستاره تو دل هفت اسمونش
ضمنا از همه ی دوستای خوبی که تو این مدت منو شرمنده ی خودشون کردن ممنونم و امیدوارم بتونم از شرمندگیشون در بیام..
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سیزدهم اردیبهشت 1389ساعت 15:31 توسط پیمان |
|
|
خیره در چشم من شدی اینبار ، و من از این نگاه می ترسم با تو و صد هزار وسوسه ام ، و من از اشتباه می ترسم ¤ ¤ ¤ ¤ تو صدا می زنی مرا با ناز ، راز ناز تو و دل و این ساز باز هم گول خورده ام انگار ، و من از این کلاه می ترسم ¤ ¤ ¤ ¤ تو کنار منی و من با این.. حس حیوانی ام گلاویزم تا سحر من دوام می ارم؟ و من از این پگاه می ترسم ¤ ¤ ¤ ¤ ضربه های دل مرا بشنو، رحم کن که مردم از تشویش لرزه های مرا که می بینی، چشمهایت گواه می ترسم ¤ ¤ ¤ ¤ دستهایم دگر نمی فهمند، بی هوا سوی گیسوان تو اند گیسوان بلند همچو شبت، و من از این سیاه می ترسم ¤ ¤ ¤ ¤ وای بر من دگر توانی نیست، وای بر من دوباره سر خوردم ریشه کرده درون من هوست، و من از این گیاه می ترسم ¤ ¤ ¤ ¤ لرزشی دیگر و گناه دگر ! حس داغ من و تو در بغلم لذت ناب و قلب بلهوسم ! و من از این گناه می ترسم
- - - - - - - - - - - -
ـــ اول: باید از بابت تاخیرم از همه ی دوستایی که تو این مدت من و مورد لطفشون قرار دادن عذر خواهی کنم.. به هر حال امتحانات و مشکلات شخصی باعث شد که نتونم جواب محبتاشونو بدم.. امیدوارم بتونم بعد از این جبران کنم
ــدوم: بعد از اینکه تو پست قبلیم یه غزل گذاشتم و مورد لطف بعضی دوستان قرار گرفتم ترجیح دادم تو این پستمم یه غزل دیگه بیارم.. (دوستان باید بدونن وقتی از کار یه ادم بی ظرفیت تعریف میکنن باید فکر اینجاشم بکنن که شاید اون ادم جدی بگیره و به کارش ادامه بده!)
ــسوم: از اونجاییکه من تو این قالب شعری تقریبا بی تجربه ام از دوستای خوبم میخوام با نظرا و نقدای قشنگشون کمک کنن تا اگه بشه ایرادام و کمتر کنم
"منتظر لطفای همیشگیتونم" |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و چهارم تیر 1388ساعت 22:16 توسط پیمان |
|
|
" خدایم.. خدایم.. اه ای خدایم.. صدایت میزنم.. بشنو صدایم.. "
ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ
زندگی سخت گرفته به من ای یار.. اینبار دلم از درد.. نیازش شده.. نی زار.. اینبار ¤ ¤ ¤ ¤ هر چه بر درگه دروازه ی کویش کوبم گوءیا سود ندارد ز من.. اصرار.. اینبار ¤ ¤ ¤ ¤ رو به هر راه که بردم.. که مرا یار شود بخت هم روی گرفته ز من انگار.. اینبار ¤ ¤ ¤ ¤ تا که شاید.. غم این.. بار.. ز یادم برود شده ام مست شراب و می و..می خوار.. اینبار ¤ ¤ ¤ ¤ سخت.. محتاج نگاهی دگر.. از سوی تو ام کاش.. لطفت بشود نازل و.. تکرار.. اینبار ¤ ¤ ¤ ¤ همه ی دار و ندار دل درمانده.. تویی مددی کن.. برسد یار به دلدار ..اینبار
ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ
البته این کارم یه کمی با کارای قبلیم فرق داره .. ولی یه خورده دلم گرفته بود که نوشتمش .. امیدوارم زیاد تو ذوق دوستای با ذوقم نخورده باشه.. .. شاد باشین .. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1388ساعت 16:12 توسط پیمان |
|
|
سلام.. سلام به همه ی دوستایی که مثل همیشه منو شرمنده ی لطفشون کردن و میکنن.. حتی تو این روزایی که نبودم.. امیدوارم سال جدیدو خوب شروع کرده باشین و تا اخرش براتون اتفاقای قشنگ بیفته و همیشه سرخوش و سرزنده و موفق و خوشحال باشین.. یه مدت نسبتا طولانی به دلایل مختلف اعم از کاری و غیر کاری نبودم و نتونستم بهتون سر بزنم و حالا هم که اومدم و لطف دوستای خوبمو دیدم هم امیدوار شدم هم ترسیدم از اینکه نکنه نتونم به همشون سر بزنم و بیشتر شرمنده شم.. البته حتما سعی خواهم کرد تا از شرمندگی در بیام اما اگه احیانا، سهوا، کوتاهی ای شد امیدوارم و مطمئنم به بزرگواری خودتون خواهید بخشید..
شعرا و ترانه های زیادی واسه نوشتن داشتم اما بالاخره تصمیم گرفتم سال جدیدو با امید و خوشحالی و عشق شروع کنم، (و اما عشق.. )، در نتیجه این ترانه رو که همین امروز گفتم تو این پستم واستون مینویسم.. امیدوارم مثل همیشه منو مورد لطفتون قرار بدین و با نقداو نظرای قشنگتون بهم دلگرمی بدین..
-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ــ-ـ-ـ-ـ-
امواج اروم دل من ارومتر از هر برکه ای بود دیدی چیکار کردی با قلبم؟! اونجا همش طوفانه زود زود! ¤ ¤ ¤ ¤ مثل یه مرغ عاشق سبز تو اسمون من پریدی دریای خاموش دلم رو دیدی چطور اتیش کشیدی؟! ¤ ¤ ¤ ¤ توی سیاهی های این راه گم بودم و غمگین و خسته شب بود و سرما بود انگار من بودم و قلب شکسته ¤ ¤ ¤ ¤ برق نگاه مهربونت تابید تو دنیای سردم گرمم شد و اتیش گرفتم روشن شد و دیدم نمردم ¤ ¤ ¤ ¤ دنیای شطرنجی و این شاه بدجوری بود هم کیش و هم مات دنیای ماتم رو جلا داد اهنگ زیبای قدمهات ¤ ¤ ¤ ¤ شاهم رخ زیباتو که دید شد ایندفه اون مات چشمات فرقی نکرد انگار دوباره!! اما کجا این "مات" و اون "مات"؟!! ¤ ¤ ¤ ¤ توی سکوتی مبهم و تلخ گنگ و پر از تشویش بودم بی گرمی عشقت، اگرچه دارا ، ولی درویش بودم ¤ ¤ ¤ ¤ توی کویر تشنگی هام من برده بودم عشقو از یاد وقتیکه لبخندت رو دیدم بازم خدا عشقو بهم داد ¤ ¤ ¤ ¤ قلبم دوباره زد جوونه وقتیکه خندیدی کنارم تو گرمی دستای سبزت دیدم که من دنیا رو دارم ¤ ¤ ¤ ¤ با این دل طوفانی و گرم تو این مسیر روشن امروز کاشکی بشه با من بمونی تنها نمونم مثل دیروز ¤ ¤ ¤ ¤ با من بمون تنها بهونه با من بمون تو، تا همیشه قربون گرمای نفسهات با من بمون، بی تو نمیشه
¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤ منتظر لطفای همیشگیتونم ¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤ |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه شانزدهم فروردین 1388ساعت 20:20 توسط پیمان |
|
|
((هنوزم تو شبهات اگه ماه و داری، من اون ماه و دادم به تو یادگاری..))
* * * * * * * * * * * * * * * * *
امشبو هم مثل شباي ديگه تو تنهايي دلم بازم گرفته دلم برات تنگ شده نازنينم سراغ چشماتو ازم گرفته
¤ ¤ ¤ ¤
ميخوام كه روي ماهتو ببينم ميخوام نگام توي نگات بيفته بگه كه جات خاليه خيلي اينجا اما اينو به هيچكسي نگفته
¤ ¤ ¤ ¤
كاشكي ميشد الان كنارم بودي شبيه روزاي خوش گذشته الان همه اميد قلب خستم به ماهه كه تو اسمون نشسته
¤ ¤ ¤ ¤
زل ميزنم به ماه و خوب ميدونم برق نگاهته كه توش نشسته باز خوبه كه نگاه نازنينت اين يه در و به روي من نبسته
¤ ¤ ¤ ¤
برق نگاهتو تو ماه ميبينم توي دلم غوغايي را ميفته ميشه فراموشش كنم؟ خداياـ كي گفته كه من ميتونم؟كي گفته؟
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه پانزدهم دی 1387ساعت 0:56 توسط پیمان |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
پیمان مومنی طارمسری
تاریخ تولد : 1359/3/12 محل تولد و سكونت : رشت |
| نوشته های پیشین |
|
اردیبهشت 1389 تیر 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 تیر 1387 |
|
RSS
|